• 1400/08/18 - 06:10
  • - تعداد بازدید: 200
  • - تعداد بازدید کنندگان: 200
  • زمان مطالعه: 30 دقیقه

آرام ترين دانشگاه «ايران»

آرام ترين دانشگاه «ايران»

261994.mp3 آرام ترين دانشگاه «ايران»









آرام ترين دانشگاه «ايران»



آرام ترين دانشگاه «ايران»


لهجه آنچناني ندارد ولي اهل پايتخت توليد نفت ايران است. وجه اشتراک روحاني اقتصاددان دانشگاه همانند زادگاهش خوزستان - قديمي ترين منطقه فلات ايران-، او نيز از قديمي ترين روحانيون نهاد رهبري دانشگاهها است و به قول خودش: «زماني که پا به اين دانشگاه گذاشتم برادر دانشجويان و اساتيد بودم ولي اکنون پس از دو دهه حضور در دانشگاه علوم پزشکي ايران مسئوليت پدري دارم».
گفت و گوي اين نوبت تاريخ شفاهي با فردي انجام شده که خود تاريخي از رويدادها و وقايع دانشگاهي بوده و معتقد است «دانشگاه علوم پزشکي ايران، آرام ترين دانشگاه ايران است».
حجت السلام محمود عيسوي را که دوست دارد، بر سنگ قبرش بنويسند «بنده خدا»،  اگر بخواهيم در يک پاراگراف معرفي کنيم، مايل است همچنان افتخار دوستي با سردار شهيد علي هاشمي؛ فرمانده قرارگاه فوق سري نصرت و بازمانده قافله همرزمان شهيدش را يدک بکشد، کما اينکه با چند دهه کار در نمايندگي رهبري دانشگاه ها، شغل خود را معلمي مي داند و مي گويد جامعه ايراني هم به ابن سينا نياز دارد و هم به ابوذر.
قديمي ترين روحاني دانشگاه اهل لطيفه نيست! ولي کساني را که درباره روحانيون لطيفه مي گويند، دوست دارد. از مهمترين توصيه هايش، ازدواج دانشجويي است و وقتي از تفاوت عاشقي افراد روحاني با افراد عادي مي پرسي، پاسخ مي دهد، «روحاني نيز عاشق مي شود و هيچ فرقي با ديگران ندارد.»
حاج آقا عيسوي لطفا براي آشنايي مخاطبين با حضرتعالي در شروع اين گفت و گو بيوگرافي از خودتان بفرماييد.
در سال ???? در اهواز و خانواده سنتي متولد شدم، دوران تحصيل تا ديپلم در اهواز بودم پايان تحصيلات متوسطه مقارن بود با شروع انقلاب و به سهم خودمان فعاليت در انقلاب اسلامي داشتيم و سن ?? سالگي درگير مسائل انقلاب شديم تا همين حالا که مهمترين مسائل زندگي‌مان مسئله انقلاب اسلامي است.
در سال ???? بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ديپلم گرفتم و وارد دانشگاه شدم، رشته برق مي‌خواندم انقلاب فرهنگي شد، دانشگاهها تعطيل شده بودند. در تابستان همان سال با جهاد سازندگي همکاري مي‌کردم ولي بعد از رفتن به دانشگاه ارتباطم نيز با آنها قطع شد. با انقلاب فرهنگي با سپاه همکاري کردم. البته نه به عنوان يک پاسدار؛ به اميد اينکه دانشگاه‌ها باز شود که مقارن شد با جنگ تحميلي، ما نيز چون در شهر اهواز بوديم به طور طبيعي نخستين گروه‌هايي بوديم که در روزهاي نخست جنگ به سمت مرزها رفتيم و در حملات نخست عراق حضور داشتم و جزو نيروهاي مدافع بودم از جمله در شهر بوستان و سوسنگرد.
بعد از انقلاب فرهنگي در سپاه ماندم تا سال ?? که تصميم گرفتم وارد حوزه علميه شوم و تا سال ?? در اهواز بودم و بعد از آن به قم آمدم ولي در تمام هشت سال جنگ نيز به جبهه مي‌رفتم و برمي گشتم و از روز نخست جنگ تا روزهاي بعد از پذيرش قطع نامه در مسائل جنگ بودم. دوستان بسياري از ما شهيد شدند و تقريباً يک تاريخ شفاهي نيز از جنگ تحميلي دارم.
لطفاً از شهدايي که با آنها رفاقت و دوستي داشتيد، نام ببريد.
از شهدايي که در سطح ملي هستند و شناخته شده باشند شهيد علي هاشمي است. سردار هور که قبل از جنگ با هم رفاقت داشتيم. بعد فرمانده سپاه حميديه شدند و بعد فرمانده قرارگاه به کلي سري نصرت بودند که عمده شناسايي هاي مناطق عملياتي جنوب به خصوص در منطقه هورالعظيم را اين قرارگاه بر عهده داشت و مغز متفکر و طراح عملياتي مانند خيبر و کربلاي چهار و پنج بودند.
اکثر دوستان ما نيز با اين قرارگاه کار مي کردند، شهيد شدند از جمله شهيد حميد رمضاني که معاون علي هاشمي بود و فرد بسيار شجاع و تيزهوشي بود که در اواخر سالهاي جنگ به شهادت رسيد. در روزهاي نخست جنگ نيز برخي دوستان ما شهيد شدند که جامعه آنها را نمي‌شناسند و گمنام هستند، مانند شهيد منصور معمارزاده که از کودکي با هم بوديم و نخستين شهيد اهواز بود. بسيار دوست داشتني و بسيار پسر متدين، انقلابي و با محبت بود و هر زمان در زندگي به مشکلي مواجه مي‌شويم به اين شهيد متوسل مي‌شويم، هميشه نيز براي ما راهگشا بودند.
از سال ?? که وارد حوزه علميه قم شدم تحصيلات حوزوي را انجام دادم و بعد از چند سال تحصيلات آکادميک در رشته اقتصاد را شروع کردم و تا مقطع دکتراي اقتصاد پيش رفتم. هم اکنون نيز عضو هيئت علمي دانشگاه علامه طباطبايي در دانشکده اقتصاد هستم. در نهاد رهبري دانشگاه هاي کشور نيز ?? سال در حال فعاليت هستم.
 ابتدا با توجه به شناختي که از ما در اهواز داشتند در دانشگاه چمران چهار سال خدمت کردم و از سال ?? و ?? به دانشگاه علوم پزشکي ايران آمدم و به عنوان مسئول نهاد دانشگاه فعاليت کردم و تاکنون نيز در خدمت دانشگاه هستم. در ? سالي که مسئله ادغام دانشگاه علوم پزشکي ايران با دانشگاه علوم پزشکي تهران رخ داد در اين مدت مسئوليت‌هاي ديگري در نهاد رهبري داشتم از جمله رئيس مرکز هم انديشي اساتيد دانشگاه‌هاي کشور و رئيس پژوهشگاه نهاد رهبري و مدتي نيز در دانشگاه علامه معاون اقتصاد دانشکده اقتصاد اين دانشگاه بودم و دوباره پس از انتزاع دانشگاه علوم پزشکي ايران از من خواستند به دانشگاه برگردم.

اساتيد شما در حوزه علميه چه کساني بودند؟
اساتيد حوزه علميه آيت الله وحيد خراساني، آيت الله فاضل لنکراني، آيت الله صلواتي، آيت الله اراکي و در اهواز نيز آيت الله موسوي جزايري بودند.


شما از قديمي ترين شخصيت هاي روحاني در نهاد رهبري  دانشگاه ها هستيد.    بله بنده جزو يکي از قديمي ترين ها در نهاد دانشگاه هستم.


چگونگي ورودتان به عنوان نماينده نهاد رهبري در دانشگاه علوم پزشکي ايران را بفرماييد.


بنده قبل از دانشگاه ايران در دانشگاه چمران بودم و بين قم تا اهواز با قطار رفت و آمد مي‌کردم و هر هفته در طول ? سال اين مسير را مي رفتم و برمي گشتم. مسائلي پيش آمد که به بنده گفتند در اهواز مستقر شوم که گفتم من به دليل اينکه دانشجوي مقطع دکتري هستم، نمي‌توانم به اهواز بيايم چون آن زمان مقطع دکتري اقتصاد را شروع کرده بودم و چون عمدتاً در تهران بودم. حتي آن زمان استعفا نيز داده بودم که آقاي حجت‌الاسلام قمي؛ رئيس وقت نهاد رهبري در دانشگاه ها استعفا بنده را نپذيرفتند و نهايتاً مامور به دانشگاه علوم پزشکي ايران شدم.


صحبت براي چه سالي است؟
احتمالاً سال‌هاي ?? يا ?? ، فکر کنم ???? بود. آن زمان به دانشگاه علوم پزشکي ايران مأمور شدم و فکر نمي کردم اين همه سال نيز طول بکشد و به هيچ وجه انتظار اين طولاني شدن زمان را نداشتم، فکر مي کردم چند سال بيشتر نباشد البته از جهاتي براي من خوب بود چون در تهران بودم و لازم نبود هر هفته با قطار به اهواز بروم البته در اين مدت با دوستان زيادي نيز آشنا شدم و با روساي متعددي نيز کار کردم.


دانشگاه علوم پزشکي ايران را از منظر علمي و پزشکي و از نگاه يک روحاني که در حدود دو دهه مسئوليت داشته براي افرادي که خواننده اين مطلب خواهند بود، تشريح بفرماييد.
چون من قبل از اين در دانشگاه چمران بودم که در آن دوران به شدت سياسي بود و درگيري هاي شديد در بين دانشجويان، کارمندان و اساتيد در آن رواج داشت، در آن دوره فعاليت در دانشگاه چمران دوران بحراني بود يعني در دوره دولت اصلاحات بود و به شدت مسائل سياسي پرتنش در سطح کشور مطرح مي‌شد و يکي از پر تنش ترين دانشگاه‌ها نيز دانشگاه چمران در اهواز بود.
علت چه بود؟
بافت آن دانشگاه اينگونه بود، همچنين فضاي سياسي کشور يک فضاي پر تنشي نيز بود و به تبع آن دانشگاه يعني دانشگاه چمران نيز اين گونه بود ولي وقتي وارد دانشگاه علوم پزشکي ايران شدم دقيقا برخلاف دانشگاه چمران بود، يعني جايي بود که آرام بود البته گرايش هاي مختلف سياسي در دانشگاه علوم پزشکي ايران بوده و هست اما به هيچ وجه مسائلي مانند دانشگاه چمران در آن وجود نداشت، آن دوران چند دانشگاه بسيار پر مسئله و پرتنش بودند که يکي از آنها که در رأس بود دانشگاه چمران بود و چند دانشگاه ديگر بودند که بهتر است اسمي نياورم، دانشگاه علوم پزشکي ايران اين‌گونه پر تنش نبود و نقطه مقابل آن وضعيت بود، هم روساي دانشگاه در اين موضوعات معقول برخورد مي‌کردند و جريانات دانشجوي نيز با هر گرايشي که داشتند تند و تيز نبودند. همچنين کارکنان دانشگاه علوم پزشکي ايران نيز که هنوز نيز برخي از آنها که در بدو فعاليتم بودند، هنوز نيز فعاليت دارند کما اينکه برخي بازنشسته شدند و عده اي به رحمت خدا رفتند ولي بسياري از آنها هنوز فعاليت مي‌کنند و به طور طبيعي مديريت صحيح دانشگاه علوم پزشکي ايران به آرامش اين دانشگاه خيلي کمک کرده است.
سياست نهاد رهبري در دانشگاه‌ها نيز اين بوده و هم اکنون نيز سياست اين است که مهم خدمت کردن به مردم باشد و کار مردم راه انداخته شود. زيرا تمايلات سياسي را نمي‌شود يک دست کرد صحيح نيز نيست که يک دست شود و نه ضرورت دارد که چنين اتفاق بيافتد. طبيعي است که حتي در يک خانواده نيز اختلاف نظر سياسي وجود داشته باشد مثلاً در انتخابات، والدين به يک نفر راي مي‌دهند و فرزند به کس ديگري راي مي دهد. البته اين به آن معنا نيست که ما مواضعي نداريم ولي به هر حال فضاي کاري که بايد فضاي خدمت به مردم باشد بايد از اين مسائل تا حد زيادي مبرا کرد همين مسئله شايد يکي از رمزهاي بوده که تاکنون بنده در دانشگاه علوم پزشکي ايران حضور داشتم.
لطفاً پتانسيل و ظرفيت هاي دانشگاه علوم پزشکي ايران را از منظر نهاد رهبري تشريح بفرماييد.
دانشگاه هاي تيپ يک در تهران در مقايسه باهم؛ تقريباً يک جايگاه را دارند و البته تفاوت‌هايي نيز دارند ولي آنقدر معنادار نيست. البته دانشگاه علوم پزشکي ايران به اندازه خود ظرفيت و پتانسيل هاي خوبي دارد و کارهاي بزرگي نيز در دانشگاه صورت پذيرفته، البته از نظر تخصصي شخصاً اشراف به همه آن موارد ندارم ولي به طور مثال کاشت حلزون را براي نخستين بار در کشور، دانشگاه علوم پزشکي ايران انجام داد و برخي کارهاي تخصصي نيز در اين دانشگاه در حال اجرا است، متاسفانه يکي از ضعف‌هاي دانشگاه علوم پزشکي ايران اين بوده که نتوانسته خدماتي که به جامعه ارائه مي دهد را به خوبي براي مردم تشريح و تبليغ کند و پرزنت خوبي نشده است، ولي نکته برجسته درباره اين دانشگاه مربوط به ادغام اين دانشگاه با دانشگاه علوم پزشکي تهران بود که در آن دوران اين دانشگاه را در اذهان عمومي مطرح کرد.
اتفاقا سوال بعدي ما نيز درباره ادغام دانشگاه علوم پزشکي ايران با دانشگاه علوم پزشکي تهران است که قبل از ادغام مسئوليت نهاد را برعهده داشتيد و در دوران ادغام ديگر در اين دانشگاه نبوديد و پس از انتزاع بار ديگر مسئوليت نهاد را به عهده گرفتيد. درباره آن روزها و ايام توضيحات بيشتري بفرماييد.
اين موضوع ادغام اين گونه نبود که کسي از قبل اطلاع جدي داشته باشد، مگر يکي دو نفر که به طور قطع و يقين رئيس دانشگاه يعني دکتر ابطحي در جريان بودند. ولي علائم اين اتفاق مشهود بود و دوستان در دانشگاه نگران چنين رخدادي بودند و بعضي اوقات نيز به شدت احساس خطر مي کرديم ولي خبري نبود و بيشتر تحليل بود و اعلام ادغام به يکباره شد.
يعني اينگونه نبود که براي اين ادغام با نهاد رهبري مشورت صورت پذيرد؟
مطلقا. به هيچ عنوان. تصميم را يک سري افراد ديگر گرفته بودند که بيشتر نيز در دانشگاه علوم پزشکي تهران بودند و توجيهاتي نيز آورده بودند. بعدها هم آن مسئولين پشيمان شدند و قضيه برگشت، البته زحمات زيادي کشيده شد تا انتزاع صورت پذيرد، من يادم است که وقتي ادغام را اعلام کرده بودند بنده رفته بودم قم زيرا پنجشنبه و جمعه به اين شهر و به ديدار خانواده مي رفتم. شب بود که به من اعلام کردند که در سايت وزارت بهداشت ادغام اعلام شده است. من سريع خبر ادغام را ديدم و به صورتي از قم حرکت کردم که صبح زود ساعت ? داخل دانشگاه بودم و شاهد قضايا از نزديک نيز بودم. درگير اين موضوع شديم، دانشگاهي ها و بسياري از کارمندان به شدت ناراحت بودند. بسياري از اعضاي هيئت علمي ناراحت بودند، مديران نيز ناراحت بودند، ديديم وظيفه من اين است که اولاً سخنگوي اين افراد باشم و مسائل آنها را منتقل کنم. يعني هم به آنهايي که ادغام را برعهده گرفتند اين مسائل را منتقل کنم و نيز به نهاد رهبري اين مسائل را منتقل کنم.
آن موقع فشار خيلي زيادي از نهادهاي مختلف به شخص بنده وارد مي‌شد خيلي اذيت مي‌کردند، گاهي گزارش دروغ مي دادند و ما بايد هر بار مي رفتيم توضيح مي داديم که موضوع اين گونه نيست و يکي دو بار براي وزير وقت بهداشت، دروغ بودن گزارشات مشخص شد زيرا يک بار وقتي به وزير گفته بودند بنده فلان کار را انجام دادم، اتفاقاً همان زمان جلسه با رئيس نهاد رهبري در دانشگاه ها داشتم که اعلام کردند که فلاني يعني بنده پيش ما بود و با حاج آقا محمديان جلسه داشتند و چنين اتفاقاتي تا حد زيادي فضا را تغيير داد. ما نيز صادقانه برخورد کرديم زيرا براي ما نظام مهم بود و خدماتي که قرار بود به مردم ارائه شود. تلقي من که الان نيز به آن اعتقاد دارم اين بود که آن ادغام از نظر اجرايي غلط بود، هر توجيهي نيز داشت غلط بود.
مثلاً جمعيت تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکي ايران از بسياري از استان‌هاي بزرگ کشور نيز بيشتر است و نزديک به ? ميليون نفر را پوشش مي دهد در حاليکه آن زمان جمعيت استان البرز نيز بود. بنابراين اگر خدمات اين تعداد جمعيت به دانشگاه علوم پزشکي تهران محول مي‌شد توانمندي بيشتر نمي شد. در نهايت نيز ناچار شدند تقسيم کار شود و وظايف دانشگاه علوم پزشکي ايران بين دو دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي و تهران تقسيم شد. در هر صورت ديدگاه ما اين بود که اين کار غلط است و براي نظام بيشتر هزينه دارد تا اينکه مفيد باشد، البته تغيير و تحولات سيستمي و ساختاري يک امر طبيعي است و معقول؛ ولي بايد هزينه ـ فايده شود، تلقي ما اين بود که هزينه‌هاي ادغام بيش از فوايد آن است.
البته شايد ادغام فوايدي هم داشت ولي چون متهم مي شدم که مي‌خواهم از موقعيت خودم دفاع کنم سعي مي‌کردم به صورتي حرکت کنم که اين شائبه کمتر شود و لازمه آن اين بود که در حين حال که مسائل درون دانشگاه را مديريت مي‌کنيم، به تنش منجر نشود. به خصوص اينکه در سال هاي ?? و ?? کشور درگير تنش هاي سياسي بعد از انتخابات بود ديگر يک تنش جديد اضافه نشود و مسئله مديريت شود؛ به همين دليل در عين حال که با دوستان دانشگاه ارتباط داشتم با افراد مختلفي تماس مي‌گرفتم و مسائل را مي گفتم. براي اينکه اين مسئله را مديريت کنيم يا ادغام برگردد چون روزهاي اول اميد داشتيم که ادغام با مقاومت هايي که صورت پذيرفته به هم بخورد ولي بعد به جايي رسيديم که ديديم ادغام منتفي نمي شود.
بعد براي اينکه حداقل براي نظام و مردم هزينه درست نشود زيرا دانشگاه علوم پزشکي يک دانشگاه فني و مهندسي نيست بلکه با توده مردم سر کار دارد خدماتي مي‌خواهد به آنها ارائه دهد و نمي‌شود عنوان کرد به دليل مثلاً اعتصاب، بيمارستان و دانشگاه تعطيل است.
همچنين به لحاظ امنيتي و سلامت براي مردم مشکلات ايجاد نشود، در مجموع مسئله پيچيده‌اي بود، ما نيز اين مسائل را به دفتر رهبر معظم انقلاب منتقل مي‌کرديم. يادم است آن زمان از دفتر رهبري مسائل دانشگاه علوم پزشکي را از نهاد مرکز پرسيده بودند و گفته بودند مسئول نهاد در دانشگاه علوم پزشکي ايران در حال چه اقداماتي است که گزارش داده بودند چنين مسيري را در حال حرکت هستند که اعلام شده بود همين مسير دنبال شود.
به هر حال به جز کساني که تصميم به ادغام گرفته بودند مابقي توجيه نبودند که چرا اين اتفاق رخ داده است. آيا مفيد است يا مفيد نيست و علامت سوال براي همه وجود داشت و فقط آنهايي که ادغام را اجرا کرده بودند، مسئله را براي خودشان حل‌شده مي دانستند.
من يادم مي آيد به يکي از معاونان وزارت بهداشت عنوان کردم که شما چگونه مي خواهيد اين ها را مديريت کنيد و آيا رئيس دانشگاه علوم پزشکي تهران مي تواند اين تعداد جمعيت و اين مسائل و اين دانشجوياني که آن زمان بيش از ? هزار نفر در دانشگاه علوم پزشکي ايران تحصيل مي‌کردند و با توجه به اضافه شدن اين حجم زيادي که به دانشگاه علوم پزشکي تهران اضافه مي‌شود و همچنين مراکز بهداشتي و درماني نيز اضافه خواهد شد چگونه مي‌خواهند مديريت کنند که معاون وزير يک جوابي دادند که براي رفع تکليف خودشان بود و منظورشان اين بود که چون چنين تصميمي گرفته شده و من نيز معاون هستم بايد تبعيت کنم.
به همين دليل وقتي ديدم معقول اين است که مسائل را مديريت کنم گزارش هايي مرتب براي در جريان قرار دادن مسولين نهاد مرکز ارائه مي کردم ولي بعد از مدتي به اين جمع‌بندي رسيدم که کار ادغام تمام است و کاري نمي توان انجام داد. بنابراين به نهاد مرکز اعلام کردم که من ماموريتم اين بود که اين کارها را انجام دهم، از اين به بعد بودن من در آن جا نه تنها فقط مشکل را حل نمي‌کند بلکه به مشکلات نيز اضافه خواهد کرد و تخريب بنده نيز که از قبل شروع شده بود حالا شدت پيدا مي‌کند و مصلحت نيز نيست که بيش از اين اينجا باشم ولي اگر بگوييد من مي مانم.
البته فوري نيز اين تصميم را نگرفتم و با يک فاصله زماني کار و مسئوليت را به دانشگاه علوم پزشکي تهران تحويل دادم به طوري که همه بخش‌هاي مديريت دانشگاه علوم پزشکي ايران به دانشگاه تهران منتقل شده بودند و فقط نهاد رهبري مانده بود که آن را نيز تحويل دادم و به نهاد مرکز رفتم و مسئوليت‌هاي ديگري را گرفتم.
در طول اين سه سالي که دانشگاه ادغام شده بود آنچنان ارتباطي با دانشگاه ايران نداشتم البته با برخي از دوستان احوالپرسي هاي تلفني بود ولي بيش از اين نبود تا بعد از انتزاع که در سفر عمره حج بودم که به بنده خبر دادند که شما دوباره برگرد که گفتم در عمره هستم، برگردم ببينم چه مي شود. بعد از برگشتن ? تا ? ماه مقاومت کردم و به دانشگاه برنگشتم چون يکبار بودم و مايل بودم فرد ديگري بيايد. اما به جمع بندي نرسيدند؛ به چند نفر نيز گفته بودند که نشده بود و در نهايت از من خواستند و دوباره به دانشگاه علوم‌پزشکي ايران برگشتم و تا الان نيز در خدمت شما و دانشگاه هستم.
حاج آقا دانشجو وقتي وارد دانشگاه مي شود و تابلوي دفتر نهاد رهبري در دانشگاه ها مي بيند، مي خواهد بداند نهاد رهبري چه کارهايي انجام مي دهد.
نهاد چند ماموريت در دانشگاه دارد، نخست و عمده آن بحث فرهنگي است. بدين مفهوم که نسبت به دانشجويان، اساتيد و نيز کارکنان از نظر فرهنگي وظايفي بر عهده دارد حالا يک ماموريت هاي مديريتي نيز دارد که آن حاشيه کار ما است در عين حال که اثرگذار نيز مي باشند. طبيعي است که دانشگاه معاونت دانشجويي فرهنگي نيز دارد و آنها نيز ماموريت هاي فرهنگي بر عهده دارند. اين دو نهاد براي اينکه با همديگر هماهنگ باشند تعاريف کاري دارند، براي نهاد تعريف شده که عمدتاً فعاليت‌هاي فرهنگي ديني انجام دهد. فعاليت‌هاي فرهنگي هنري را نيز معاونت دانشجويي انجام مي‌دهد. ما تلاش مي کنيم خود دانشجويان و علاقه مندان به کارهاي فرهنگي ديني را بيشتر ساماندهي کنيم و خودشان اين کارها را انجام دهند زيرا دفتر و امکانات وسيع نداريم و از اول نيز اين سياست بوده که دانشجويان خودشان اقدام کنند مثلاً هيات دانشجويان داريم که مراسمات مذهبي را خودشان برگزار مي‌کنند، ما نيز در برگزاري اردوهاي دانشجويي و کارگاه هاي فرهنگي که در درون دانشگاه‌ها تشکيل مي‌شود، کمک مي‌کنيم.
همچنين خوابگاه‌هاي دانشجويي را به لحاظ فرهنگي زيرپوشش قرار مي دهيم و مبلغ اعزام مي کنيم و در طول هفته يا آخر هفته مبلغ در خوابگاه ها حضور پيدا مي کند به خصوص در دوران قبل از ايام کرونا زيرا در اين دو سال که خوابگاه ها برپا نبود.


در فضاي مجازي که طي دو سال اخير فعاليت هاي بيشتري داشتيم، دانشجويان علاقه مند نيز خودشان به نهاد مراجعه مي‌کنند و اگر ايده اي دارند سعي مي‌کنيم اجرا کنيم. تشکل‌هاي دانشجويي نيز هستند که به طور طبيعي آن بخش از دانشجوياني با ما ارتباط مي‌گيرند که وارد اين تشکل‌ها مي‌شوند، اين مجموعه و خلاصه‌اي از کارهايي است که نهاد رهبري در دانشگاه انجام مي‌دهد.


اگه نهاد رهبري در دانشگاه‌ها نباشد چه خلاء هايي به وجود مي آيد؟
ماموريت نهاد، فعاليت‌هاي فرهنگي ديني است و اگر نباشد نمي گويم اين فعاليت تعطيل مي شود اما ديگر سازمان نخواهد داشت، مشکل اين است؛ يعني فلسفه وجودي نهاد در دانشگاه اين است که بدون رودربايستي دانشگاهي داشته باشيم که خروجي آن در خدمت کشور باشد و در خدمت نظام؛ و فقط موضوع دانشگاه نيز نيست. خيلي از جاهاي ديگر نيز بايد به همين صورت عمل کنند. در همه دنيا روي دانشگاه حساسيت ويژه وجود دارد؛ چرا؟؛ چون نيروي انساني آن کشور را تامين مي کنند و قرار است مديريت کنند، نيروي انساني فقط مسئله تحصيل نيست که فقط بايد تخصص بگيرند؛ متخصص بايد درد مردم داشته باشد و فهم اجتماعي و درک سياسي داشته باشد.
مهمترين چالش هاي نهاد در دانشگاه ها به چه مواردي مي توانيد، اشاره کنيد.
مهمترين چالش نهاد و تمام دستگاه‌هاي فرهنگي کشور اين است که مرتب داريم با شرايط متغير فرهنگي در دنيا مواجه مي شويم، ابزارهاي مختلف در حوزه فرهنگي مطرح مي شود که روز به روز شکل‌هاي جديدي پيدا مي‌کند و اين نياز دارد که دستگاه فرهنگي بتوانند سريع با اين مسائل آشنا و مسلط شود و بتوانند از آنها استفاده کنند. در اين فضاها مهمترين چالش اين است که اولاً تسلط پيدا کنند و ثانياً مخاطب شما را به عنوان کسي که مخالف اين مسائل نيست، نشناسد.
يکي از چالش ها همين است که وقتي مي گوييم فضاي مجازي بايد مديريت شود، برخي تصور مي کنند که فضاي مجازي بايد تعطيل شود! خير، مسئله تعطيلي نيست بلکه مديريت فضاي مجازي ديگر صرفاً تبادل اطلاعات من و شما نيست. يک زماني تلفن همراه آمده بود و فقط افراد مي توانستند با آن تماس بگيرند مانند تلفن معمولي بود و مشکلي نبود، بعد پيامک ها راه اندازي شد، آن نيز چندان مشکلي نبود اما يکباره اندرويد مطرح شد و اين جا ديگر مسائل امنيتي و بحث هاي اقتصادي نيز مطرح است. بحث هاي فرهنگي نيز وجود دارد زيرا يک زماني يک کودک به سن بلوغ مي‌رسيد مسائل مختلف را نمي فهميد ولي هم اکنون همان بچه گوشي دست مي‌گيرد خيلي چيزها را مي بيند که متناسب با سن او نيست. بنابراين وقتي ما مطرح مي‌کنيم چالش دستگاه‌هاي فرهنگي اين مسائل است به اين دليل است. يک زماني سينما بود و بعد ويديو آمد طبيعي است که يک دستگاه فرهنگي زماني مي‌تواند موفق عمل کند که اين مسائل را به درستي بشناسد و مديريت کند. بنابراين بزرگترين چالش دستگاههاي فرهنگي در کل کشور از جمله نهاد نيز نحوه تعامل با اين مسائل است.
به صورت اختصاصي چالش نهاد رهبري در دانشگاه علوم پزشکي ايران چه مسائلي است؟
در دانشگاه علوم پزشکي ايران چالش جدي واقعي نداريم.
سوال را تصحيح مي کنم، به آن آرمان‌ها و مدينه فاضله اي که در دانشگاه علوم پزشکي ايران مد نظر رهبري است، رسيده‌ايد؟
 به طور نسبي بله؛ به طور مطلق نمي‌توان گفت، آرمان ما اين است که خروجي دانشگاه آدم هايي تربيت شوند متخصص و به معناي واقعي متعهد.
يکي از چالش‌هاي حوزه سلامت نيز گلايه هاي مردم از فعالين حوزه پزشکي و پرستاري است که چرا آن چنان که شايسته بيمار است، مورد تکريم قرار نمي‌گيرند و بيشتر مسئله پول در آوردن مطرح است. مسلما اين افراد خروجي دانشگاه هستند و سوال پيش مي‌آيد چرا نهاد آنچنان که بايد و شايد نظارت ندارد و به قول يکي از بزرگان سلامت اصلاً براي کنکور پزشکي و پرستاري بايد آزمون روحيه مددکاري نيز لحاظ شود و اين بدني که در اختيار متخصص پزشکي قرار مي گيرد، مورد تکريم انساني نيز باشد.
ضرورت‌هايي گفتيد دقيقا همين دغدغه نهاد است تا با کار فرهنگي تبيين شود ولي مسائل اخلاقي و فرهنگي تحميلي و زورکي نيست. يعني اينگونه نيست که ما دستورالعمل صادر کنيم و مردم مانند دستورات فرماندهان به خط شوند و عمل کند، خير؛ بلکه بايد فرد به يک باور برسد تا عمل کند، بنابراين انبيا نيز در کار خودشان اينگونه عمل نمي کردند بلکه با مردم سعي مي‌کردند ارتباط بگيرند. حالا يک عده مي‌پذيرفتند و يک عده اي نمي‌پذيرفتند. واقع مطلب اين است که بسياري از افرادي که فارغ التحصيل دانشگاه هستند به طور نسبي آدم‌هاي خوبي هستند، تخصص نيز دارند و تلاش نيز مي کنند که به ديگران خدمت مي کنند. بزرگترين شاهد نيز اين يک سال و نيم کرونا است که مردم اين خدمات را ديدند، البته در هر قشري افراد سودجويي وجود دارد که منافع خود را ترجيح مي دهند کما اينکه در بين روحانيون نيز چنين آدم هايي هستند، بين معلمين و پرستاران و پزشکان نيز شاهد چنين آدم هايي هستيم ولي نمي توان هرگز يک جامعه را به صورت صددرصد خوب يا بد صف بندي کرد.
کما اينکه انتظار از حوزه سلامت بيشتر است.
بله کما اينکه از من روحاني نيز انتظار مي‌رود، حتي اگر من نيز شايستگي لازم را نداشته باشم کوچکترين خطاي من به چشم مي‌آيد مثلاً سبقت غيرمجاز در خيابان بگيرم به چشم مردم مي آيد، يک پزشک نيز به همين صورت است و انتظار مي رود، ولي آدميزاد است و ممکن است روزي خسته باشد و مشکلي در زندگي داشته باشد و آن روز با بيماران خوب برخورد نکند بيمار هم همان لحظه را مي بيند و قبل و بعد را خبر ندارد که آن پزشک چه خدماتي را انجام داده است و فقط بر اساس همان لحظه قضاوت مي کند.
نهاد نيز تلاش کرده که اين ارزش هاي اخلاقي را در دانشگاه زنده و رواج دهد بنابراين با گروه اخلاق پزشکي که يک گروه آموزشي است. همکاري مي‌کنيم. قبلاً يادآور شدم که کار نهاد کار تبليغي است و کار دستوري نيست، خروجي سيستم بايد تربيت آدم هايي باشد که متعهد و متخصص باشند، اگر اين سيستم حتي يک قسمت آن خوب کار نکند در آن زمينه ضعف ايجاد مي شود.
هميشه انتظار مي رود که نهاد در دانشگاه‌هاي علوم پزشکي در تربيت افراد متخصص و متعهد فعال تر عمل کند و حتي اين افراد کمتر از ايران مهاجرت کنند.
ما محدوديت هاي خودمان را داريم و محدوديت ها نيز فراوان هستند. يک جايي واقعا تلاش مي‌کنيم اما به بن بست مي‌خوريم و به نتيجه نمي رسيم مثلاً يکي از موانع ذهنيت افراد است که فکر مي‌کنند ما مي‌خواهيم فکر خاصي را به آنها القا کنيم در حالي که هميشه گفتيم نهاد حرف‌هايي براي گفتن دارد و شما نيز گوشي براي شنيدن داريد ما حرف مي زنيم شما بشنويد مايل بوديد، بپذيريد و نخواستيد نپذيريد مثلاً اگر در يک برنامه تلويزيوني مخاطبان متوجه شوند مجري مي خواهد چيزي را به مخاطب تحميل کند چه بسا ديگر آن برنامه را نبينند. نهاد نيز در تلاش است تا اين چالش را کمتر کند و اصلاً چنين ذهنيتي ايجاد نشود که تا حد زيادي در دانشگاه علوم پزشکي ايران در ارتباط با اساتيد، کارمندان و دانشجويان حل شده است.
بنابراين نهاد دانشگاه قصدي براي تحميل عقيده خود ندارد مگر ما چيزي جز خدا و پيغمبر مي گوييم ولي برخي مواقع فضاهاي سياسي نيز موثر هستند کما اينکه نهاد نيز هيچ وقت مواضع سياسي خود را انکار نمي‌کند و اين مواضع همان تاکيدات رهبري است و ما نيز وظيفه داريم از اين مواضع دفاع و تبيين کنيم. بنابراين، اين کار جداي از اينکه وظيفه سازماني مان است وظيفه دلي ما نيز محسوب مي‌شود.
همچنين طبيعي است براي ارتباط با برخي، زبان مشترک به سختي برقرار شود که اين جزو چالش هاي ما است. ايجاد اين گفتمان مشترک خصوصا براي دانشجويان که زمان محدودي نسبت به بقيه اقشار دانشگاهي در دانشگاه حضور دارند، دشوارتر است.
اساتيد با نهاد بيشتر همراهي مي کنند يا دانشجويان؟
فرقي نمي‌کند ما در هر دو بخش موفقيت هاي خوبي داشتيم البته چالش هايي نيز داشتيم ولي چون اساتيد در دانشگاه ماندگارتر هستند به تدريج نهاد توانسته است ارتباط با اساتيد را تقويت کند و ذهنيت اساتيد با نهاد رهبري به مراتب مثبت تر از دانشجويان است. علت نيز اين است که دانشجو در يک مقطع کوتاه در دانشگاه حضور دارد و تا متوجه موضوعات شود، فارغ التحصيل مي شود ولي اساتيد ?? سال در دانشگاه مي‌خواهند، خدمت کنند و هم اکنون برخي از آنها ?? سال است که به طور شخصي بنده را مي‌شناسند و اکثريت آنها که هيئت علمي دانشگاه هستند به جز آن‌ها که قديمي تر هستند نهاد براي جذب آنها امضا و تاييد کرده است (با هر نوع گرايش مختلفي که دارند). بنابراين چنين اعتمادي را نهاد ايجاد کرده است که جهت گيرانه با مسائل برخورد نشود و تعامل با هيئت علمي بيشتر شود کما اينکه شايد وظيفه سازماني نداشته باشيم ولي تلاش مي کنيم که به مشکلات هيئت علمي، کارمندان و دانشجويان در دانشگاه رسيدگي شود و براي حل آن کمک کنيم. حالا برخي برطرف مي‌شود و يا نمي شود. اين کارها هر چند جزو ماموريت نهاد نيست ولي اين تکليف انساني ما است.
در دولت جديد نهاد رهبري در دانشگاهها اقدامات ويژه اي براي همکاري با مديران جديد دانشگاه دارد؟
نهاد همه دولت ها را دولت جمهوري اسلامي مي بيند (با همه اختلاف رويکردهايي که دارند)، بنابراين همانطور که رهبري جزوه سياست هاي شان است و معقول نيز بوده و قابل دفاع نيز است اين بوده که با منتخبين مردم کار مي‌کنند هر چند که در مسائلي با هم زاويه داشته باشند (همه نيز مي‌دانند که در برخي مسائل اختلافاتي وجود دارد) با اين وجود سعي کردند مديريت کنند و آنچه که براي مردم لازم است انجام شود. نهاد نيز همين سياست را دنبال مي‌کند يعني تفاوتي ندارد که چه کسي رياست دانشگاه را بر عهده دارد و يا کدام دولت سر کار بيايد، ما وظيفه داريم کمک کنيم. حال از آن دولت خوشمان بيايد يا موافق آن نباشيم.
نزديک نماز شد چند سال دانشجويي مي پرسم لطفاً کوتاه پاسخ دهيد.
سياسي ترين بخش هر دانشگاه: تشکل هاي دانشجويي
شغل مطلوب شما در مدينه فاضله: معلمي
جامعه ما بيشتر به ابن‌سينا محتاج است يا ابوذر: هردو
فرق قدرت و تحکم: تحکم اعمال قدرت غيرمنطقي است.
معني لبخند يک روحاني: محبت است، يعني دوستت دارم.
ازدواج دانشجويي: به شدت توصيه مي شود.
کتابي که در خلوت خودتان پيشنهاد مي دهيد: من کمي از فضاي کتاب هاي عمومي فاصله گرفتم و کتاب هاي تخصصي رشته خودم را مطالعه مي کنم ولي نخستين و آخرين کتابي که هميشه توصيه مي کنم قرآن است.
روي سنگ قبر تان چه چيزي بنويسند: بنده خدا
بهترين روحاني فعال در دانشگاه ها: اسم نمي‌برم چون سخت است.
روحاني جماعت عاشق مي شود؟ بله آنها هم انسان هستند و عاشق مي شوند
عشق يک روحاني با مردم عادي فرق دارد؟ خير اصلا
آخرين باري که سوار اتوبوس شديد: اتوبوس واحد چند سالي است که سوار نمي‌شوم ولي اتوبوس بين شهري سوار مي شوم.
لطيفه هاي مردم درباره روحانيون را مي شنويد: مي شنوم ولي به ذهنم نمي سپارم.
از اين دسته لطيفه ها ناراحت مي شويد: خير اصلاً حساسيتي ندارم حتي آدم هاي اهل لطيفه را دوست دارم.
تلخ و شيرين ترين خاطرات شما در دانشگاه علوم پزشکي ايران: تلخ ترين ادغام دانشگاه و شيرين‌ترين وقتي که چهره بشاش دانشجويان را مي بينم که وارد دانشگاه مي شود.
برخورد شما با دانشجويان: مثل فرزندانم دوست شان دارم وقتي در اين دانشگاه مسئوليت گرفتم مانند برادرانم بودند ولي الان مانند فرزندانم هستند.
اساتيد و دانشجويان لازم است روحاني جماعت را خوب بشناسند؟ مردم به طور سنتي رابطه شان با روحانيت خوب است به همين دليل نيز توصيه مي کنم دانشجويان با روحاني هاي محل تحصيل خود ارتباط داشته باشند، لازم نيست همه حرف هاي روحاني را بپسندند ولي ارتباط با روحانيت منجر مي شود، انسان تا حد زيادي خود را حفظ کند.
و کلام آخر
دانشگاه علوم پزشکي ايران دانشگاه بسيار خوبي است به خصوص از نظر شاخص هاي انساني؛ اين دانشگاه بسياري از حواشي دانشگاه هاي ديگر را ندارد و روابط اين دانشگاه تا حد زيادي دوستانه است ما کمتر مي بينيم افراد عليه همديگر بد بگويند نمي‌گويم نيست کمتر است، مفاسد در اين دانشگاه بسيار کمتر است، به همين علت بسياري از افرادي که از اين دانشگاه يا کارمند بودند يا هيئت علمي بودند و رفتند، وقتي از آنها از اين دانشگاه سوال مي شود مي گويند هيچ جا دانشگاه علوم پزشکي ايران نمي شود.
پايان گفتگو//
عليرضا رمضانپور



  • گروه اخبار : [اخبار پايگاه]
  • کد خبر : 261994
:
کلیدواژه ها
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

Template settings