• 1399/04/24 - 08:44
  • - تعداد بازدید: 456
  • - تعداد بازدید کنندگان: 456
  • زمان مطالعه: 21 دقیقه

گفتگو با يکي از اولين دانشجوياني که جايزه دکتر پروانه وثوق را به خاطر طرح هميار از آنِ خود کرد

دوست دارم باني تغيير باشم

261372.mp3 گفتگو با يکي از اولين دانشجوياني که جايزه دکتر پروانه وثوق را به خاطر طرح هميار از آنِ خود کرد

علي محرابي




مهمان اين شماره از گفتگوي علمي پژوهشي ما علي محرابي، دانشجوي سال پنجم پزشکي دانشگاه علوم پزشکي ايران  است که نامش براي خيلي از هم دوره‌اي‌هايش آشناست. علي دبير کارگروه آموزشي مجد است و امسال به همراه اميرحسين کريمي پناه، دانشجوي سال پنج پزشکي همين دانشگاه، اولين دانشجوياني بودند که جايزه دکتر پروانه وثوق را به خاطر طرح هميار از آنِ خود کردند. علي، دانشجوي برتر زمينه‌هاي علمي است که تفاوت زيادي با بقيه بچه درس خوان ها دارد.




  •  ما علي محرابي را با توصيفات پسري که در دوران فيزيوپات بيمارستان مي رفت و خودجوش به يادگيري در آن محيط مي پرداخت مي‌شناختيم؟ اين ها درست است؟ اين‌ها واقعا وصف شماست؟

  • مرا از آن موقع مي شناختيد؟! بله.




  • چه اتفاقاتي افتاد که تصميم گرفتيد بيمارستان برويد؟ آن هم موقعي که هيچ کلاس و واحدي در بيمارستان نداشتيد؟

  • در ابتداي فيزيوپات کورس کليه را گذرانديم. با اين که نمره خوبي در آن درس گرفته بودم اما چيزهايي که ياد گرفته بودم به دلم نمي نشست. سير تحولات من از کورس بعدي يعني کورس قلب شروع شد. مستاصل شده بودم و نمي دانستم بايد چه کار کنم؟ وضعيت آموزشي کورس قلب آن دوران اصلاً خوب نبود. به اساتيد روز قبل خبر مي دانند که فردا کلاس دارند. اسلايدها به آن صورتي نبود که توقع مي‌رفت. من تصميم گرفتم برم بيمارستان قلب شهيد رجايي. بهترين بيمارستان قلب دانشگاه ما. پنج شنبه، جمعه ها از صبح ساعت هفت و نيم مي رفتم  آن جا. اجازه هم نداشتم که وارد مورنينگ و بحث هاي آنجا بشم. تا ساعت ? صبر مي کردم تا اينکه مي آمدم بيرون مريض مي ديدم تا ساعت دوازده که دنبال اساتيد مي رفتم.




  • از اين که نه محيط را مي شناختيد و نه آدم ها را احساس غريبگي نمي کرديد؟

  • احساس غريبگي مربوط به يک دقيقه‌ اول بود. برخوردهاي بدي که مي‌ديدم و الان تعجب مي‌کنم با وجود آن‌ها چه طور توانستم ادامه بدهم. اين که مي‌گفتند: "فيزيوپات که بيمارستان نمي‌آد. چرا آمدي اينجا؟ داري وقت خودت را تلف مي‌کني و..." من دوست داشتم با کساني که بيست - سي سال در زمينه مورد علاقه ام کار کرده اند در ارتباط باشم و ازشان ياد بگيرم. همه چيز فقط علاقه بود. تمام فرجه‌هاي من در فيزيوپات در مورنينگ هاي بيمارستان فيروزگر طي مي شد. الآن هم همين است. و به شدت دنبال اين هستم که مسيري براي يادگيري بهتر در بيمارستان پيدا کنم.  چيزي که امروز ديگران با عنوان علي محرابي از من مي شناسند مديون همان روزها بود. مديون اين منفعل نبودن، درگير شدن، نترسيدن. همين يک گوشه  ننشستن ها که بخواهم يک گوشه بنشينم ببينم چه پيش مي آيد.




  • آينده را براي خودت چه طور مي بيني؟

  • بسيار زياد دوست دارم که باني تغيير باشم. تغييري براي افرادي مثل خودم. براي دانشجويان پزشکي که يک جايي با خودشان فکر مي کنند اگر به اين رشته نمي‌آمدند، بهتر بود.




  • شنيده ايم که شما به عنوان اولين دانشجو در تاريخ دانشگاه علوم پزشکي ايران توانسته ايد جايزه دکتر وثوق را دريافت کنيد. لطفاً در اين خصوص هم توضيحاتي به ما بدهيد؟

  • دکتر وثوق يکي از بزرگترين الگوهاي من هستند. کسي که براي ايران افتخارات زيادي آفريده والگوي خيلي از دانشجوهاي پزشکي بوده و الان هم هستند. دکتر پروانه وثوق هم دانشجو و هم استاد دانشگاه ما بود که ساليان زيادي در کسوت فوق تخصص خون و آنکولوژي اطفال به جامعه خدمت مي کرد. آن چه که باعث تمايز ايشان از ساير هم رده‌اي‌هايشان بود، اين بود که ايشان از نظر اخلاق پزشکي مطرح بودند و ارتباط خوبي با بيماران خود داشتند. از حدود پنج - شش سال قبل جايزه دکتر وثوق به عنوان يک جشنواره درون دانشگاهي مطرح شد که در يک سري حيطه ها به تقدير از اساتيد، هيئت علمي ها و ايده هاي برتر مي پرداخت. هيئت داوري اين جشنواره براي هر سال بررسي مي کنند که کدام شخصيت علمي براي کدام کار يا ايده بايد جايزه اين بخش را بگيرد.







  • اين يعني افراد براي هر بخش کانديد مي شوند؟

  • نه اين جشنواره نوپاست و کانديد شدني براي آن وجود ندارد. براساس معيارهايي که وجود دارد اين انتخاب صورت مي گيرد. حتي موضوع خاصي هم ندارد. به طور مثال طرح هايي که قابليت اجرايي شدن دارند انتخاب مي شوند. مثلاً خود من براي طرح هميار و چند طرح ديگر که در دانشگاه در حال راه اندازي و پيگيري هستم، انتخاب شدم. بخش دانشجويي امسال به جشنواره اضافه شد.




  • امسال به جز شما دانشجوي ديگري در اين جشنواره برگزيده شد؟

  • بله در رشته پزشکي، آقاي اميرحسين کريمي پناه هم بود.




  • هر دو به خاطر طرح هميار؟

  • بله. البته من طرح هاي ديگري هم داشتم.




  • طرح هاي ديگر! جالب شد.. از طرح‌هاي ديگر چه خبر؟

  • به دليل وجود نقص ها و خلاءهاي موجود در آموزش پزشکي،  دست به کار شديم تا خودمان مشکلات را در حد توان حل کنيم و کمترين آسيب را در اين سيستم ببينيم. چون اين سيستم براي برخي همچون سيکل معيوبي است که گويا از پايين تا بالا رفتنش هيچ نتيجه خاصي ندارد. براي همين در قسمت هاي مختلف هم دنبال راهکار و راه اندازي يک سري پروژه ها هستيم. در معاونت آموزشي دانشگاه و دانشکده. من خودم به عنوان دبير کارگروه آموزشي مجد و مشاور آموزشي رياست دانشگاه و عضو دانشجويي شوراي آموزش دانشگاه، سعي مي کنم در سياست گذاري هاي آموزشي هم اين اصلاحات را پيشنهاد کنم تا در صورت امکان به مرحله اجرا برسد. اما اين به آن معني نيست که تمرکزم را فقط روي آن بخش گذاشته ام و براي اصلاحات به همين بسنده کرده‌ام. تمرکز اصلي ما شکل دادن يک تفکر و منش فکري است. ما مي خواهيم که يک راه ايجاد بشود که دانشجو بتواند در اصلاحات نقش داشته باشد. اصلاح از بالا به پايين معني ندارد. از نظر ما همه اصلاحات بايد از پايين صورت بگيرد. در واقع ما مي‌خواهيم آينده ساز اين سيستم باشيم.




  • خيلي از خوانندگان ما شايد افرادي باشند که در دانشگاه ايران نيستند و تصوري از مجد ندارند. مجد کلاً از کجا آمده؟

  • مجد سرواژه عبارت "مشاورين جوان دانشگاه" است که از چهار سال قبل تشکيل شد که به شخص رئيس دانشگاه در تمام تصميم گيري ها مشورت بدهند. بعد ها آقا دکتر جامعي سرپرستي مجد را برعهده گرفتند.







  • گفتي کمبودهايي را در سيستم حس کردي. چه شد که با خودت گفتي ديگر وقتش رسيده خودم دست به کار شوم؟

  • از همان روزي که وارد رشته پزشکي شدم پر از آمال و آرزو براي آينده درخشاني بودم که مي خواستم براي خودم رقم بزنم. اما هر روزي که در اين رشته طي شد، ديدم آن چه که انتظارش را مي کشيدم وجود ندارد و متاسفانه دانشجوها به طور خودآگاه يا ناخودآگاه به سمت اهداف ديگري سوق داده مي شوند. شب و روزهايي که به بطالت و خوش گذراني، به بي اهميتي نسبت به رشته و جامعه پزشکي طي مي شد و نتيجه اش هم چيزي مي‌شد که اصلا ً دلمان نمي‌خواست ببينيم. ما پايان ترم پنج يا ترم شش دانشجوياني را داشتيم که پشيمان بودند. مي گفتند چرا اين رشته را انتخاب کرديم. کساني بودند که مي گفتند پزشکي برايمان جذابيتي ندارد، کساني بودند که مي گفتند انگار نه انگار که چند سال درس خوانده ايم، با معلومات دبيرستانمان داريم ادامه مي دهيم. کساني بودند که فکر مي کردند با عوض شدن مقطع از علوم پايه به فيزيوپات همه چيز عوض مي‌شود اما ديدند نه؛ همچين خبري نيست. شب و روزهاي زندگي تکراري جلوي چشمان‌مان بود. خودمان تمام اين ها را تجربه کرديم، زندگي کرديم. يکي از سمت دانشجويان بود و ديگري نقص هايي که در ارتباط بين استاد و دانشجو وجود داشت که باعث مي شد يادگيري با کيفيت مطلوب رخ ندهد. باعث مي‌شد آن ارتباطات موثري که کمک به يادگيري مي کند کمتر به وجود آيد و روز به روز اين بدتر و بدتر مي شد. کار به جايي رسيد که ما وارد بيمارستان شديم و ديديم در بيمارستان هم همچين روندي هست. در بيمارستان هم آنچنان جو آموزشيِ غالبي وجود نداشت که دانشجوها را ملزم به يادگيري يا آموزش کند. يادگيري فقط و فقط به يک کلاس محدود مي شود و تمام. دقيقن همان مشکلي که دانشگاه نسل يک داشت.




  • آن هم کلاس‌هاي پرجمعيت پزشکي...کلاس هاي دانشجوي پزشکي حدودن صد نفره اند. درست است؟

  • تازه از سالي که ورودي ها به دو گروه تقسيم شدند از سال ?? هر گروه جمعيتي حدود صد و بيست، سي نفر داشت. يعني جمعيتي که بايد سر يک کلاس حاضر مي بودند که البته معمولاً تعداد حاضرين خيلي کمتر از اين حرف هاست. در آموزش پزشکي براي هر درس حدود هشت نه استاد داريم. با اين جمعيت زياد و مدت کمي که هر استاد در ارتباط با اين کلاس دارد، به نظر مي‌رسد فرصتي وجود نداشته باشد که استاد بخواهد حتي دانشجويان را به اسم بشناسند. نود درصد اساتيد حتي ممکن است يک دانشجو را نشناسند. ما خودمان هم توي اين سيستم هستيم. دو ترم، سه ترم، چهار ترم به اين منوال گذشته، چرا بايد بگذاريم ترم پنج هم بر همين روال بگذرد؟ استاد ارتباط نمي گيرد؟ اشکالي ندارد ما خودمان جمعي درست مي کنيم. ما خودمان اين ارتباط را شکل مي دهيم.




  • به هر حال ارتباط يک تعامل دوسويه است، اگر شما بخواهيد از کجا معلوم اساتيد هم با شما راه بيايند؟

  • اگر ارتباط بين دانشجويان و از سوي دانشجويان شکل بگيرد اساتيد هم ملزم مي شوند به اين ارتباطات پاسخ مثبت نشان دهند. استاد در واقع وقت و فرصت اين کارها را ندارد. اساتيدي هستند مثل دکتر هورمند، دکتر کيهان فر، دکتر رحيمي مقدم و امثال آن‌ها که خودجوش اين ارتباطات را برقرار مي‌کنند. اما وقتي از استاد در کنار کار پژوهشي انتظار کار علمي، انتظار تدريس و انتظار ارتباط با دانشجو دارند، نمي شود آن قدري رويش حساب کرد. مگر آن که معدودي از همچين اساتيدي را پيدا کنيم که نه از روي وظيفه که از روي مرام و منش خودشان به اين امور مهم بپردازند. ولي با زمينه سازي مي‌شود اين کار را براي ديگر اساتيد مشتاق هم تسهيل کرد.




  •  البته مي توان گفت که خود دانشجو هم به عنوان حلقه اي از اين زنجيره ممکن است منفعل بوده و تلاشي براي ايجاد ارتباط نکند مثلاً هيچگاه نظري ندهد يا انتقادي نکند؟

  • قطعا همين است. نامي که ما روي اين مشکل مي گذاريم سيکل معيوب است. در يک سيکل فقط نمي توان يک حلقه را به عنوان اساس مشکل گرفت.




  • گفتيد خيلي از دانشجويان ، اذعان مي کنند که با اطلاعات دبيرستان تا ترم ششم پيش رفته‌اند. معمولاً دبيران دبيرستان تاثير زيادي بر علاقه‌مندي دانش آموز به درس خودشان داشتند. بسيار اين جمله را مي شنيديم که "من به خاطر علاقه اي که دبير زيست در من ايجاد کرد رشته تجربي را انتخاب کردم...". به نظر مي‌رسد اين ارتباط است که در علاقه‌مندي و از پسِ آن يادگيري را تکميل مي‌کند.

  • اتفاقاً ايده طرح هميار از همينجا شکل گرفت. طبيعي است که ما به آينده شناخت کامل و دسترسي نداريم. پس مجبوريم از رفتارهاي امروز ، آينده را به نوعي تخمين بزنيم و با استفاده از علائمي که شرايط امروز در اختيار ما قرار مي دهد بتوانيم آينده را به تصوير بکشيم. براي همين قرار گذاشتيم به اتفاق هم به دنبال جواب سوالات امروزمان باشيم. طرحي که به سيستم آموزشي ارائه شد اين بود که يک سطح واسطي بين دانشجو و استاد ايجاد شود. يک پل ارتباطي که بتواند ما را به هم نزديک تر کند. نه استاد مي تواند از مشغله ها و وظايف خطيري که به او محول کرده اند، پايين بيايد، نه من به عنوان يک دانشجو مي توانم به سطح علمي ايشان نزديک شوم و در امورات دخيل باشم. دانشجوهايي هم که دخيل شده اند همگي بازخورد خوبي نگرفته اند. کم هستند اساتيدي که به اين صميميت ها روي خوش نشان دهند. ما گفتيم خودمان اين خلاءها را براي خودمان که نه، براي دانشجويان جديد الورود پر کنيم تا شايد آن آسيب هايي که ما ديديم را نبينند.




  •  در خصوص آسيب‌هايي که ممکن است يک دانشجو با آن مواجه شود بيشتر توضيح دهيد؟

  • گاهي فکر مي‌کنم خود من چرا بايد تمام وقتم را مي گذاشتم روي فلان کار علمي که هيچ نتيجه اي برايم نداشت. چرا نبايد روي کار پژوهشي وقت مي‌گذاشتم. چرا نبايد کسي باشد که مرا در زمينه پژوهش هدايت کند؟ بله مي دانم در دانشگاه کميته پژوهشي هست، اما اين فقط براي پنج تا ده درصد افراد است. چرا نبايد شورايي بين اساتيد و دانشجويان باشد که هر چند مدت جمع شوند و از دانشجو نظر بخواهند؟ همين مي شود که دانشجو بعد از علوم پايه مي گويد انگار نه انگار دو سال و نيم درس خوانده ام. خلاصه چرا بايد دانشجو به نقطه‌اي برسد که احساس کند علوم پايه برايش فايده اي نداشته. وقتي هم اين بحث مطرح مي شود؛ از آن سو مي گويند خودت نيامدي پيش ما. اين از آسيب‌هايي است که در طول مدت تحصيل مي‌تواند گريبانگير دانشجويان مستعد و فعال باشد.
    از سمت ديگر موضوع بر سر کشش و جذابيت امور آموزشي است (که البته مي‌تواند هم به انگيزه دانشجو برگردد و هم به نحوه ارائه و هم بسياري از مسائل ديگر). اين علائم که وقتي امتحان و کلاسي کنسل مي شود تمام دانشجويان خوشحال مي‌شوند، نشان از اين واقعيت است که امروز شوق و ذوق يادگيري در بين دانشجويان کم رنگ شده. جمعيت کم حاضرين در کلاس ها مويد اين حقيقت است. با حضور غياب که نبايد دانشجو را کشاند سر کلاس. واقعاً فاصله داريم با دانشکده هاي طب قديم. خوب بايد از همين نشانه‌ها براي رسيدن به آينده مطلوب استفاده کرد. به نظرم اين هم يکي از آسيب‌هاي معمول در سيستم آموزشي است.




  • توضيح دهيد که در طرحي که ارائه کرده‌ايد يعني طرح هميار براي بهبود وضعيت چه کارهايي انجام مي شود؟

  • در آيين نامه اساتيد مشاور که در وزارت خانه تصويب شده، دانشجو ها مي توانند در زمينه  استاد مشاور به اساتيد کمک کنند. ما از اين بند استفاده کرديم و دو سال قبل طرحي را زير نظر کارگروه آموزش مجد ارائه کرديم. دانشجوها به عنوان هميار با اساتيد و دانشجويان ديگر ارتباط گرفتند و در نهايت بازخورد مثبت اين کار را هم ديديم. البته براي انتخاب دانشجويان هميار غربالگري هاي خاصي داشتيم. اولين گروه همياران شانزده نفر بودند. خود من هم عضو اواين گروه همياران بودم و افتخار مي کنم به بودن در آن جمع. در دوره اول به يک سري نقص هاي طرح پي برديم و به اين نتيجه رسيديم که ما بايد براي اين طرح، شيوه نامه درون دانشگاهي داشته باشيم. با جلسات متعددي که با مسئولين مرتبط داشتيم به شيوه نامه نهايي رسيديم. براي اولين بار در سطح کشور، شيوه نامه نهايي "دانشجوي هميار" نوشته شد. در اين شيوه نامه وظايف همياران، تدوين شد. البته اين نسخه اوليه همچنان در حال تصحيح و تکميل است.
    شايد برايتان جالب باشد بدانيد که حتي يکي از وظايف دانشجوي هميار اين است که تمام مسير هاي مراکز اصلي شهر تهران تا دانشگاه را به دانشجويان جديدالورود، آموزش دهد. چيزي که شايد در کنار مشغله‌هاي بسيار به ذهن استاد مشاور نرسد که انجامش مي‌تواند تا چه اندازه براي دانشجو مفيد باشد. خلاء و نقص سيستم را در همين جزئيات هم بايد به شماره آورد. دانشجويان، رها مي شوند و خيلي محتمل است به کساني مراجعه کنند که صلاح نيست. ما در اين طرح دانشجوي برتر را انتخاب کرده، آموزش مي دهيم، تمرين مي دهيم، کار بلد و حرفه اي که شد به کارگروه اضافه شده و به مشاوره رساندن به سايرين مي پردازد.




  • چه کار قشنگي. شما داريد دوست خوب براي سايرين تربيت مي کنيد. تاثير همنوع و همسال بسيار بيشتر از تاثير سنين و رده هاي بالاتر است.

  • دقيقاً. ما در واقع سعي داريم الگوسازي کنيم. يعني به دانشجو نشان دهيم که آينده خوب در رشته ات چيست؟ دانشجوي خوب از نظر سيستم کيست؟ آسيب‌ را چه کساني ديده اند و چرا؟
    يکي ديگر از وظايف همياران، معرفي دانشجويان به کانون ها و انجمن هاست. ما يک پرسشنامه براي استعداد يابي به دانشجويان جديد الورود مي‌دهيم. چون اغلب در ابتدا سردر گم اند و بي هدف وارد اين اجتماعات مي شوند.
    يادم مي آيد خود ما سال ها عمرمان تلف شد تا بدانيم در کدام انجمن و کانون بايد فعاليت کنيم. اين يکي ديگر از همان جاهاي خالي است. همياران خودشان در قريب به اکثريت کانون ها فعاليت کرده اند و با فضاي آن ها آشنا هستند.
    يکي از اهداف اين است که دانشجويان هميار نقش زنگ خطر را داشته باشند. يعني علائم بازدارنده‌اي باشند بر سر راه‌هاي پرخطر تا دانشجويان به خوبي از نتايج برخي تصميمات که ممکن است به هر نحوي فرصت طلايي جواني و تحصيل در يک رشته خوب و امکانات خوب را از آن ها سلب کند باخبر شوند. همياران هم وقتي علائم هشدار را در تصميمات دانشجوي کم تجربه‌تر ديدند که ممکن است برايش خطرناک و ضرر رسان باشد، براي کمک رساني بهتربه استاد مشاورش اطلاع خواهند داد. چيزي که شايد استاد مشاور نمي ديد و ما بر خود الزام کرديم که ببينيم و براي دانشجو و اساتيد به تصوير بکشيم.




  • چيزي که مي گوييد مستلزم دقت و نظارت دقيقي است. مگر يک هميار مسئول چند دانشجو است؟

  • بسته به تعداد ورودي و تعداد همياران دارد. امسال اين عدد بين سيزده تا بيست و چهار نفر است.




  • اين عدد، عدد بزرگي است. آيا هميار مي تواند با چنين دقتي تمام آن سيزده تا بيست و چهار نفر را رصد کند و تغييرات خطرناک را متوجه شود؟

  • اين نگراني ما هم بود. طي صحبت هايي که شد قرار بر اين شد که همياران از بين داوطلبين انتخاب شوند تا به اصطلاح بيشتر مايه بگذارند. ما در ابتدا سيزده دانشجو به هميار مي دهيم اما گاهي بعد از گذشت يک سال بررسي ها نشان مي دهد که تنها پنج تا شش دانشجو با اين هميار ادامه داده‌اند. چون خيلي ها هميار را اصلاً قبول ندارند. البته ما دنبال اين هستيم که اين نقص را نيز برطرف کنيم. به عنوان مثال شاخص هاي غربالگري همياران را کمي تغيير داده ايم و درجه اهميت بار علمي را کمتر کرده و به اهميت بار فرهنگي بيشتر پرداخته ايم.




  • اين که مي گوييد اهميت بار فرهنگي را بيشتر کرده ايد يعني چه؟

  • ضوابطي که براي انتخاب همياران تعريف مي شود در قسمت هاي علمي، فرهنگي، ورزشي و پژوهشي است. هر کدام از اين معيارها يک ضريبي دارند و مجموع نمره هر نفر در اين چهار زمينه بايد به يک حد نصاب برسد تا بتواند هميار شود. ما ضريب بخش فرهنگي را بيشتر کرديم.




  • چرا تصميم به اين کار گرفتيد؟

  • تجربه به ما ثابت کرد که اين افراد همياران بهتري خواهند بود. خود همياراني هم که با امتياز علمي آمدند پس از پيشرفت کار شروع به افزايش نمره فرهنگي خودشان کردند، متوجه شدند که در اين حالت بهتر مي توانند فعاليت کنند. در حقيقت در اين بستر خود همياران هم رشد مي کنند.




  • چه امتيازات ديگري براي همياران در نظر گرفته ايد؟

  • تنها طرح دانشجويي که در انتخاب دانشجوي نمونه امتياز دارد طرح هميار است. در کنار اين که کار دانشجويي هم محسوب مي شود و همياران طبق قوانينِ کار دانشجويي، حقوق مي گيرند.




  • بازخوردهايي که در اين مدت گرفتيد چگونه بود؟

  • همياراني داشتيم مثل آقاي سيد احمد حسيني که تا آخر سال در جلساتي که توسط ايشان برگزار مي شد هفتاد - هشتاد دانشجو شرکت داشتند. تعدادي که حتي سر کلاس درس کمتر ديده مي شود.




  • در اين جلسات به چه مسائلي مي پردازيد؟

  • در ابتدا نياز سنجي مي شد و به همان مسائل استخراج شده از نيازسنجي مي پرداختيم. طبيعي است که جلسات اول به خودِ "چيستي و چگونگي رشته پزشکي" مي گذرد. اين که چه مقاطعي دارد و چند سال است. کم کم موضوعات به سمت روش مطالعه و درس خواندن و اين که چه بخوانيم و چه نخوانيم مي رود و بعد نوبت به مسائل ديگر مي رسيد. مثال مي زنم؛ جلسه قبل در مورد "مفهوم و چرايي زندگي و پزشکي" بود. اين که چرا داريم پزشکي مي خوانيم؟ يک جلسه ديگر در حضور دکتر کيهان فر به "مهاجرت" گذشت. در جلسات بعد عناوين جديدي در کلاس ها بحث خواهد شد، مثلاً از مباحثي در زمينه تفکر نقاد. هميار امسال به پرورش تفکر نقاد در دانشجويان پزشکي خواهد پرداخت.




  • جالب شد! چرا تفکر نقاد؟

  • البته چيزي که من مي گويم براي تربيت خود همياران است. نه دانشجويان ورودي. چيزي که پارسال اصلاً وجود نداشت. اين ضرورت را در دانشجوي هميار احساس کرديم. چيزي که اغلب در بين دانشجويان پزشکي مي بينم اظهار نظر ها و تصميمات بسيار سطحي است. دانشجويان پزشکي به شدت خسته هستند. هر تغييري که اعمال مي شود را راحت قبول مي کنند. اغلب منفعل اند و هيچ اقدامي در جهت بهبود نمي کنند. همه مي دانند مشکل وجود دارد، بسياري از افراد مي دانند نقص کار کجاست، اما کاري انجام نمي شود. از رياست يک بخش تا سال پاييني‌ترين دانشجو اغلب اين ها را مي‌دانند.




  • فکر نمي کنيد دليل اين انفعال اين است که از تغييرات نااميدند؟

  • دليل اين نااميدي کجاست؟ ما فکر مي کنيم علت اين است که مجراي اِعمال نظراتشان را بلد نيستند. اگر چند باري هم به در بسته خوردند به اين نتيجه مي رسند که بايد با همه چيز کنار بيايند. اتفاقي که افتاد اين بود که ما جلسات مداومي را بين همياران و اساتيد داشته باشيم تا همياران به طور مداوم و حتي در جزيي ترين مسائل نظرات دانشجويان را منتقل کنند.




  • چيزي که من فهميدم اين است که شما براي بهبود رويکرد دانشجويان پزشکي به مسائل مختلف، ابتدا قشر کوچکي به عنوان همياران را اصلاح مي کنيد.

  • بله و بر اين اميديم که همياران اين بذر را در جامعه دانشجويي سبز کنند.




  • شما به عنوان دبير کارگروه آموزشي مجد، فکر مي کنيد که دانشگاه ايران به عنوان يک دانشگاه نسل سوم امروز تا چه حد آماده مشارکت دادن دانشجويانش در تصميمات بزرگ است؟

  • مسئولين دانشگاه به خصوص شخص رئيس و معاونت حقوقي بسيار زياد دوست دارند که دانشجويان در تصميم گيري هايشان دخيل باشند. هدف ما در کارگروه آموزش مجد به هيچ وجه کار اجرايي نيست. ما به دنبال اين هستيم که تصميم ساز باشيم و ايده محوري در شوراهاي دانشگاه را هموار کنيم.







  • اين روزها اغلب، بهترين و باهوش ترين دانش آموزان رشته تجربي وارد رشته پزشکي مي شوند. در واقع اگر سيستم مشکل داشته باشد بهترين‌ها را درگير مشکلات ريز و درشت کرده است. ممکن است در فرايند آموزش در ساليان متمادي، طوري تربيت شوند که کمترين مشارکت را در کارهاي کلان و سياست گذاري ها داشته باشند. آيا طرح شما مي تواند با خارج کردن اين قشر از دانشجويان از حالت منفعلانه و باز کردن باب تفکر نقاد، باني استفاده از اين خزانه هوش و استعداد در کشور شود.

  • دقيقا. تمام هم و غم ما در مجد تشکيل شوراي برترين ها و مشارکت دادن آنان در کارهاست. اين افراد بايد راهکار بدهند و تصميم ساز باشند.




  • و اما حرف آخر براي خوانندگان؟

  • حرف آخرم با قشر دانشجوست. نااميد نباشيد. اگر اميد در نسل ما از بين رفته شايد به اين دليل است که ما تصويري از آينده خود نداريم. از رويا پردازي غافل نشويد. آجر به آجر روياهاتان را خودتان بايد بسازيد. اين حق را به کسي ندهيد که جنس سيمان و آجر رويايتان را انتخاب کند. خود شماييد که تصميم مي گيرد خانه اي که در آينده در آن زندگي خواهيد کرد کجاست و چه شکلي است.




  • ما با تمام وجود براي شما و طرح هميار و تاثيراتش آرزوهاي خوب مي کنيم. به نظر من شما نقطه هاي سبز اين دانشگاهيد.




  • گروه اخبار : [اخبار پايگاه]
  • کد خبر : 261372
:
کلیدواژه ها
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

Template settings